سلام دوستای عزیز
وب از دیار پریان ار تابستون امسال با پريا شروع به کار میکنه
و من هم در كنارش...
بزودي برميگرديم...

ازپشت شیشه های بزرگ دلتنگی گریه میکنم و آرزومیکنم که کاش برای یک
لحظه فقط یک لحظه اغوش گرمت را احساس کنم میخواهم سر روی شانه
های مهربانت بگذارم تا دیگراز کریه کم نشوم.تومرا به دیارمحبت ها بردی،
وصادقانه دوستم داشتی پس بیا وبازهم دراین راه تلاش کن اگرطاقت اشک
هایم رانداری.در راه عشقی پاک تر وصادقانه تر،زیرا که منو تو ماشده ایم
پس نگذار که زمانه ی بیرحم،دلهایی راکه ازهم جدا نشدنی ست،را به درد
اورد دلم را به تو دادم وکلیدش را به سوی اسمان خوشبختی ها روانه
کردم.چه شب ها که تاسحربه یادت باگونه هایی خیس از دلتنگی به سر
بردم چه روز ها باخاطراتت نفس کشیدم!پس تو ای سخاوت اسمانی من...
مرا دریاب که دیوانه وار دوستت دارم .....








چه زیباست نوشتن ، وقتی میدانی او میخواند
چه زیباست سرودن ، وقتی میدانی او میشنود
و چه زیباست دیوانگی به خاطر او ، وقتی میدانی او میبیند . . .
عزیزم تاهمیشه عاشقت میمونم......
برای تو می نویسم که بودنت بهار و نبودنت خزانی سرد است
تویی که تصور حضورت سینه بی رنگ کاغذم را نقش سرخ عشق می زند
در کویر قلبم از تو برای تو می نویسم ای کاش در طلوع چشمان تو زندگی می کردم
تا مثل باران هر صبح برایت شعری می سرودم
آن گاه زمان را در گوشه ای جا می گذاشتم و به شوق تو اشک می شدم
و بر صورت مه آلودت می لغزیدم
ای کاش باد بودم و همه عصر را در عبور می گذراندم
تا شاید جاده ای دور هنوز بوی خوب پیراهنت را وقتی از آن می گذشتی در خود داشته باشد
که مرهمی شود برای دلتنگی هایم
ای غریبه آشنا آن روز که جادوی نگاهت تار و پود قلب نازک مرا لرزاند
وجودم از پیله غم بیرون تنید می نویسم تا به تو بگویم
تو تک صدای گیتار خاطرات منی
ای نبض دوباره من با من بمان و بخوان که بی تو گلی پژمرده ام
این تنها گوشه ای از اوای دلم بود که بی بهانه تقدیم به تنها بهانه زندگی ام کردم
سلام دوستای گلممممممم!
خوووووبید؟؟؟؟
یه مدت بود اصلاحوصله ی اپیدن رونداشتم!
ولی باز اومدم![]()
![]()
اول از همه این عیدروبه همه تون تبریک میگم!
عیدیه من که همین اپم بود حالا نوبت شماهاست![]()
![]()
دوستای گلم همتووووووووووونوووو خیلی دوست دارم مخصوصا اون
بامعرفتاش که فراموشم نکردن![]()
این عیدعزیز رو به عزیز ترین وبهترین ادم روی زمین تبریک میگم
که تاهمیشه،عاشقش میمونم![]()
همه تن چشم شدم خیره بدنبال تو گشتم،
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم ان عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید
باغه صد خاطره خندید،
عطرصدخاطره پیچید،
یادم امد که شبی با هم از ان کوچه گذشتیم
پرگشودیم ودران خلوت دلخواسته گشتیم،
ساعتی برلب ان جوی نشستیم
توهمه راز جهان ریخته در چشم سیاهت،
من همه محوتماشای نگاهت
اسمان صاف،شب ارام،بخت خندان وزمان رام
خوشه ی ماه فروریخته در اب
شاخه ها دست براورده به مهتاب،
شب وصحراوگل وسنگ همه دلداده به اواز شباهنگ،
یادم اید تو به من گفتی
از این عشق حذر کن!
لحظه ای چند براین اب نظرکن!
اب،ایینه وعشق گذران است،
تو که امروزنگاهت به نگاهی نگران است،
باش فرداکه دلت با دگران است!
تافراوش کنی چندی از این شهر سفرکن!!
باتوگفتم
حذر ازعشق؟؟؟ندانم!
سفرازپیش ؟؟؟تو هرگزنتوانم!
روز اول که دل من به تمنای توپرزد،چون کبوترلب بام تونشستم!
توبه من سنگ زدی من نرمیدم!
نگسستم!
باز گفتم که
توصیادی ومن اهوی دشتم تابه دام تودرافتم،
همه جا گشتم وگشتم!
حذر از عشق ندانم!
سفرازپیش توهرگزنتوانم!نتوانم...!
اشکی از شاخه فرو ریخت،
مرغ شب ناله ی تلخی زد وبگریخت،!
اشک در چشم تولرزید!
ماه به عشق توخندید!
یادم اید که ازتوجوابی نشنیدم،
پای در دامن اندوه کشیدم!
نگسستم!
نرمیدم....!
رفت ودرظلمت غم ان شب وشب های دگر هم نگرفت ازعشق ازرده خبرهم!!
نکنی دیگر از کوچه گذر هم!
من به چه حالی از ان کوچه گذشتم.!...!
سلام دوستای گل وبامعرفت خووووووووودم![]()
![]()
![]()
میدونم این شعره یه کم تکراریه ولی چون خودم خیییییلی دوسش داشتم ایندفه گذاشتمش شما دیگه به خووووشگلیتون ااا؟؟نه ببخشید به بزرگواریه خوووودتون ببخشید![]()
![]()
![]()
همتونو خیییییییییییییلی دوست دارم![]()
![]()
دوریت برام سخته اماشیرین![]()
شکستن های روحم رابه غیرازتن نمیفهمه
همیشه فکرمیکردم برایت ارزوهستم
همان یک روزنه نوری که داری پیش روهستم
ولی امروزمیبینم تمامش خواب بود وبس
خیال تشنه ازرویافقط سیراب بودوبس
مسیر چشم هایت را درشب گم کردم
چراغی نیست راهی نه،چگونه بی توبرگردم؟
نمیدانی چقدرازاین شب دلتنگی میترسم
واز اواز تمهایی،ازاین اهنگ میترسم
سلام،سلام![]()
سلام جیییییییگرا!حالتون خوبه؟؟وای که نمیدونین من از پیداکردن شما
دوستای گلم چقدرخوشحالم![]()
![]()
![]()
خیییییلی دوستون دارم
راستی
یکی ازدوستام بهم قول داده بود دیگه بی معرفت نباشه،ولی باز زدزیره
قولش![]()
خودش میدونه من زود ناراحت میشم ولی باز.....![]()
![]()
![]()
خیییییلی ازش ناراحتم!![]()
![]()
فعلا بای!![]()
توی روزگاری که دل واسه شکستنه
قیمته طلای دل قدرسنگ واهنه
بین این همه غریبه یه نفر مثل تومیشه
اشنایی که توقلبم میمونه واسه همیشه
تونباشی چه کسی منونوازش میکنه؟
باصبوری بادل خسته ی من سازش میکنه؟
تونباشی نمیخوام لحظه ای روسربکنم
نمیدونم بعد تو من کی رو باوربکنم
نمیتونم،،نمیتونم که تورو رها کنم
بعدتومن چه کسی روعشق من صدا کنم؟؟![]()
تورابجای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام دوست دارم
برای خاطرعطرنان گرم
وبرفی که اب میشود
و برای نخستین گل ها
تورابخاطر دوست داشتن دوست میدارم
تورابجای همه ی کسانی که دوست نمیدارم،دوست دارم
بی تو جزگسترانه ای بی کرانه نمی بینم
میان گذشته وامروز
ازجدارایینه ی خویش، گذشتن نتوانستم
میبایست زندگی رالغت به لغت فراگیرم
تورا دوست دارم برای خاطرفرزانگی ات،که از ان من نیست
برای خاطراین قلب جاودانه که ازان من نیست
می اندیشم که تردیدی،امانه،توتهنا دلیلی
توخورشیدرخشانی که برمن می تابی هنگامی که برخویش مغرورم
سپیده که سربزند،
دراین بیشه زار خزان شایدگلی بروید
شبیه انچه در بهاربوییدم،
پس بنام زندگی
هرگزنگو هرگز
درکتابی ست که هرواژه ی ان
شعرناخوانده ی احساس من است
من زگرمی نگاهت خواندم
که گل سرخ چه معنادارد
وکلامت که پرازنغمه ی موسیقی بود
مثل جاری شدن نغمه ی عشق
در رگ یخ زده ی لحظه ی دلتنگی هاست
![]()
کاش هرگزدر محبت شک نبود
تک سوارمهربانی تک نبود
کاش برقابی که برجان ودل است
واژه ی تلخ خیانت حک نبود![]()
![]()
![]()
سلام دوستای گلم!خوبیدکه؟؟؟خداروشکر
فقط اومدم به همه ی اون
دوستای بامعرفتی که این چندروزاومدنوبه من سر زدن بگم واااقعا مرسی![]()
بانظراتون خیلی خوشحالم کردین![]()
![]()
این ماه رمضونی سره سفره افطار
وسحرمنویادتون نره ها
درضمن این شعرا ی عاشقونه ایی که اینجا میزارم
واسه یه ادم خییلی خاصه که خیلی هم دوسش دارم![]()
هاااان؟؟؟چی؟؟
چی گفتین؟؟؟اون کیه؟؟؟با اجازتون خودش میدونه!!!!!فقط منتظرم بیادو
بااومدنش ونظردادنش خوشحالم کنه!! کاش فردا بیا![]()
![]()
ببینم کی میتونه
بحدسه اون کیه!!فعلا بای
دردخودباکه بگویم،که تودرمان منی
دین ودنیاوهمه مستی من من رفته به باد
هیچ سرمایه مرانیست،توایمان منی
یادتوروشنی ذهن پریشان من است
درشب تیره ی هجران،مه تابان منی
کوردل بودم وباعشق توبیناشده ام
روشنی بادتورا،ای که توچشمان منی
زنده کردم دل پژمرده به عشقت ای دوست!
امشب دراین خانه ی دل،تومهمان منی
خواستم که شیدایت کنم،مفتون چشمانت شدم.
درعشق رسوایت کنم پای بندپیمانت شدم
خواستم سخن ازدل بگم
دیدم دل میبری......دین میبری......
مومن به ایمانت شدم،
گفتم مرهم زنم برزخم خویش
سازش کنم با اخم خویش
بیهوده بود تجویزمن،محتاج به درمانت شدم
خواستم پنهان کنم این راز را،این سوز واین گداز را.....
غافل که من انگشت نمای شهروسامانت شدم.